۲.

8:55 AM . 0 Comments

یک سری از کارها که شاید بی اهمیت به چشم بیان تقریبا از همون اول کار و موازی با بقیه کارا باید پیش بره. چون جزو اصول به حساب میاد. مثلا باید اسم مناسب انتخاب بشه. پروسه انتخاب اسم واقعا سخت بود. میخواستیم کلمه smart توش نباشه چون خیلی لوس شده. دیگه هر چیز بی مزه ای یه هوشمند چسبیده بهش و روانه بازار شده. حتی در مواقعی دیدم که باعث دفع مشتری شده. انگار هوشمند بودن زیاد یه چیزی باعث ایجاد عدم امنیت میشه . انگار همه می دونند که هر چیز هوشمندی میخواد به حریم خصوصیت دست درازی کنه. دومین مشکلمون این بود که ما در حال حاضر ایتالیا هستیم. میخواستیم یه اسمی انتخاب کنیم که در عین حال که برای ایتالیایی ها سخت نباشه اینترنشنال هم باشه که حق گرفتن سرمایه از کشورهای دیگه رو از دست ندیم. پس باید یه اسم انگلیسی انتخاب می کردیم. سومین مشکلمون این بود که هر اسم خوب و نسبتا کوتاهی که انتخاب می کردیم دامینش قبلا گرفته شده بود. خلاصه که آخرش رسیدیم به اسم SharpBreath یک اسم خوب برای کاری که می خواستیم انجام بدیم.

حالا باید لوگو انتخاب می کردیم. بعد کارت ویزیت میزدیم. سایت طراحی می کردیم. سوای مطالبی که توی سایت میذاشتیم که قسمت آسون کار به حساب میومد (هرچند که در عمل خیلی هم آسون نبود) باید رنگ بندی و فونت و این که هیچ کپی رایتی زیر پا گذاشته نشه و یا از فونت های غیر رایگان انتخاب نکنیم و حتی نباید از اپلیکیشن های غیرمجاز برای طراحی و کار استفاده می کردیم. یعنی علاوه بر محتوا و طراحی رعایت قوانین هم اهمیت خاص خودش رو داشت.

 خیلی مهمه که از قدم اول خطایی نکنی که بعدا که به اسم و رسم رسیدی بخوای بابتش تاوان بدی. شاید اولش کسی اهمیتی نده اما اگر بزرگ فکر کنی و آینده خوبی ببینی باید به این فکر کنی که همیشه در روزهای موفقیت رقبایی پیدا میشند که میخوان ازت آتو بگیرند و به زمین بزنندت. زمین خوردن همیشه از نظر مالی نیست همین که یه موضوعی پیدا کنند که صداقت، عدم رعایت قانون باشه کافیه تا توی کارت خدشه وارد شه. مخصوصا اگر کارت در حیطه موضوع حساسی مثل  سلامتی باشه. اونوقت همه چیز زیر سوال میره. 

اوهوم همه مردم دنیا دهن بین هستند و به شدت از رساناها تاثیر می گیرند.


0 comments:

۱.

8:54 AM . 0 Comments

اول خواستم صبر کنم تا استارت آپ به نتیجه برسه بعد شروع به نوشتن کنم. چون فکر می کردم که فاصله شکل گیری ایده تا به عمل رسوندنش اونقدر ها زیاد نباشه . اما ظاهرا هم زیاده هم طولانی. این شد که تصمیم گرفتم قدم به قدم بنویسم تا هم یادم نره هم معلوم بشه چه سختی هایی تو چه مرحله هایی پیش میاد. دقیقا همون وقت هایی که انتظار جواب مثبت داری و شک زده میشی از گرفتن جوابی که منفی نبوده اما درجه مثبتش هم اون قدر ها جون دار نبوده. اینجاست که باورت میشه با این که داری توی دنیای دیجیتال زندگی می کنی اما همه چیز اونقدر ها هم دیجیتال نیست. 

اواسط تابستون یکی از ما ۵ نفر که البته در اون زمان ۳ نفر بودیم با آسم دست و پنجه نرم می کرد و عموما یادش می رفت که اسپری آسمش رو با خودش ببره و وقتی یادش می افتاد که نیاز داشت و نبود. ایده از همین جا شکل گرفت. چرا یه چیزی نباشه که یادم بندازه اسپری رو با خودم بیارم؟ چرا یه چیزی نباشه که یادم بندازه اسپری رو استفاده کنم قبل از این که حمله بهم دست بده؟ نتیجه این نیاز شکل گیری ایده شد که امروز به مرحله سرمایه گذاری رسیده. به هر حال خلاقیت زاده نیازه. خب مرحله اول کار که همون داشتن ایده بود انجام شده بود. هر چند که ایده داشتن به نظر سخت میرسه اما کم کم فهمیدیم که ایده آسون ترین قسمت داستان بود. 

ایده که به ذهن میرسه مخصوصا اگر چیزی باشه که هیچ وقت باهاش مواجه نشده باشید احتمالا فکر می کنید چقدر ناب و خاص هست ولی معمولا یه جستجوی دم دستی نشون میده چقدر آدم هایی هستند که مشکل مشابه یا ایده های مشابه داشتند. اینجاست که علاوه بر ایده توانایی بسط و بهینه سازی اون ایده اولیه بسیار اهمیت پیدا می کنه. ما یه جستجوی کوچیک کردیم و دیدیم ایده های مشابه آنچه که ما در نظر داریم وجود داره اما خوشبختانه در آن زمان هنوز هیچ کدام به مرحله ارائه به بازار نرسیده بودند. وبسایت هاشون نشون میداد ایده های اولیه چیه راه کارهاشون دقیقا چیاست و با توجه با این که ما میشناختیم موضوع رو می تونستیم فکر کنیم که چه چیزهایی کم دارند و چه چیزهایی رو آنها قبلا دیدند و ما ندیده بودیم. یعنی همیشه وجود داشتن نمونه های مشابه بد نیست. گاهی میشه فهمید چقدر ایده ای که به ذهن رسیده قابل گسترش و اجراست.

مرحله بعدی کارمون این بود که این نمونه ایده های مشابه دقیقا کجاهای دنیا هستند و در منطقه ما که ایتالیا و در مقیاس بزرگ تر اروپاست چه کارهای مشابهی انجام شده و چه کارهایی انجام نشده. شناختن رقبا و دانستن ضعف ها و توانایی هاشون اولین قدمه. خوشبختانه ایده ما در اروپا هیج رقیبی نداشت و بازار خوبی هم میشد براش پیشبینی کرد. گاهی ممکنه یک ایده در یک کشور یا منطقه ای پیاده سازی نشده باشه باید دید که دلیل این اتفاق چی بوده؟ شاید اصلا صرف اقتصادی نداشته یا بازار خوبی رو نمیشد براش پیش بینی کرد یا حتی مشکلات بروکراسی یا مشکلات مشابه مانع پیشرفت ایده و شکل گیری شرکت یا استارت آپ های مشابه میشده. 


اوهوم کم کم اوضاع پیچیده تر از چیزی میشه که در ابتدای راه به چشم میومده.




0 comments: